تبليغاتX
دختری از دیار فراموش شدگان

دختری از دیار فراموش شدگان

.کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

مادرم شکوفه بهاریه یه لحظه خندیدنت...

 

دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست ، تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته ام و همیشه تورا می ستایم.

مادر

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مادر عزیزم روزت مبارک

کارت پستال نقاشی روز مادر

روز مادر رو به همه ی مادر های روی زمین تبریم میگم...

مخصوصا مامان خودم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:24  توسط طاهره  | 

تولدم

سلااااااااااممم                

حالتون خوووووووفه؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها جونم و دوست جونییاااااااااااااااااام

فردا تولدمه...

واااااااااااای یعنی کیا بهم تبریک میگن.

از سارا جون ممنونم که پیش پیش تبریک گفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:22  توسط طاهره  | 

دوستی

دیروز به دوست داشتنم شک داشتی

امروز منتظر دوست نداشتنم هستی.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:30  توسط طاهره  | 

سلام

سلااااااممممم خوفییین؟؟؟

من بالا خره اومدم.

از دوستای گلم که توی این مدت منو تنها نذاشتن خیلی ممنونم.

مطلب قبلی رو به خاطر این که بعضیاااااااااااااا  گیر میدادن برداشتم.

که دیگه باعث کنجکاوی بقیه نشه.

من این وبلاگو واسه این ساختم که حرفای دلمو بنویسم.

ولی فکر کنم دیگه این جا هم دیگه نمیشه نوشت.

خوب دیگه...

بابای

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:59  توسط طاهره  | 

چهارشنبه سوری

سلاااااااااااااامممممممممممم

ب و بچ

خوووووووووووووووفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبر بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چهارشنبه سوری خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟

به من خیلی خوش گذشت؟؟؟؟؟؟

اولین باری بود که میومدم توی خیابون و از نزدیک آتش بازی چهار شنبه سوری رو میدیدم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 14:7  توسط طاهره  | 

باران

باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی ....

کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 14:7  توسط طاهره  | 

سلااااااااااااممممم بر و بچ

خووووووووووووفـــــــــــــــــــــــین؟؟

بچه ها توی مسابقه ی سرود که بین مدرسه های شهرمون برگزار میشد،

مدرسه ما اول شد.

منم که عضو بودم.

یه خیلی به خاطر این سرودمون زحمت کشیده بودیم،بایدم اول میشدیم.

راستی مدیر مدرسمون گفته یه اردوی مجانی گروه سرود مدرسمون رو

میخوان ببرن گنبد بعد از عید.

صبح تا شب اون روز اونجاییم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 13:36  توسط طاهره  | 

گریه

گریه

در چشمان من طوفان غم دارد اما

خنده

بر لب میزنم تا کس نداند راز من.

 عکس   گلچینی از والپیپرهای  عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 17:5  توسط طاهره  | 

سلااااااااممممممممم

برو بچ

خووووفیییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟

یه چیزی بگم: من کارنامه م رو گرفتم، یعنی مدرسه مون گفت که برای گرفتن کارنامه خانواده بیان مدرسه.

همون روزی که برامون روز دوستی گذاشته بودن.

شما هم تعجب کردین نه؟از این که گفتم توی مدرسه مون روز دوستی داشتیم.

مثل بچه ابتدایی ها روز دوستی داشتیم.

خوب دیگه مدرسه ی ما ست دیگه،هر کاری از دستش بر میاد.

خلاصه همون روزی که روز دوستی داشتیم مامانم اومد و کارنامه م رو گرفت.

نمره هام بد نبود.

به جز دوتا درسم که ... زیاد خوب نبود.

من توی راه خونه همش توی این فکر بودم که یه دعوای حسابی به راه میشه،

ولی عکس العمل خانواده م خوب بود.

و به من چیزی نگفتن.

ایشالا ترم بعد جبران میکنم.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 14:1  توسط طاهره  | 

من و برف

سلاااااااااااااااممممممممممم برو بچ.

خوفیییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها این روزا توی شهر ما برف بارون شده و خداجون مردم شهر مارو شگفت زده کرده.

دو روز پیش بود که من با دوتا آبجی هام رفته بودیم خونه ی عمه مون که دختر عمه هام بودن و دوتا دختر عمه م هم از شهر دیگه ای اومده بودن.

یعنی کلا جمعمون جمع بود و کسی هم کم نبود.

صبح فردای اون روز همه خواب بودیم که آبجیم با داد و فریاد هممون رو بیدار کرد که همه قیافه هامون اینجوری بود:

بعد وقتی از پنجره دیدیم که داره برف میباره کلیییییییییییییییی کیفور شدیم.

و همه قیافه هامون اینجوری بود و میگفتیم وای نههههههههه.

بعدش رفتیم توی حیاط و بازی کردیم.

روز بعدش من چون عضو گروه سرود مدرسه مون هستم، توی یه برنامه ای اجرا داشتیم.خلاصه اون روزش هم کلی با دوستام برف بازی کردیم و خیلی هم خوش گذشت و راستی توی اون برنامه فرماندار شهرمون و استاندار اومده بودن و راستی توی سالن کلی پسر بودن.

ولی نکته ی جالب اینجا یود که من اصلا استرس نداشتم.

همه ی دوستام داشتن از استرس میمردن.

خلاصه همه ی کسایی که اونجا بودن هم از اجرامون خوششون اومده بود.

امروز عصر هم اومدیم خونه ی خاله م، توی ناهارخوران گرگان.

اینجا هم برف فراوونه.

کلا این روزا رئیس آموزش و پرورش خیلی مهربون شده و مدرسه ها رو تعطیل میکنه به خاطر برف.

و ما هم حال میکنیم،

میخواستم چند تا عکس بزارم از برف بازی هامون که چون خونه ی خودمون نیستم و عکس ها همرام نیست نتونستم.

خوب دیگه سرتونو درد آوردم و خاطرات من و برف رو براتون تعریفیدم.

حالا برم بخوابم چون دختر خاله م داره من رو صدا میکنه که بخوابیم.

امیدوارم با چیزایی که تعریفیدم حوصلتون رو سر نبرده باشم.

فعلا خدافیییییییییییییییییییییظ.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 3:18  توسط طاهره  | 

سلااااااااااااممممممممممممم

بر و بچ خودمون چطورییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟

من امتحاناتم تموم شده ولی خوب ندادم به یه دلایلی که اینجا نمی تونم بگم.

نمی دونم چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون خانواده م از من انتظار های خوبی داشتن

نمی دونم چی بهشون بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کلا این روزا حال و روز خوبی ندارم و همش بد شانسی میارم.

کاش این خانم شانس فقط یه بار دست راستشو روی من می کشید که از این بدبختی در بیام.

راستی وبلاگم قاطی کرده هیچ چیزش سرجاش نیست.

اومدین سر زدین تعجب نکنیناااااااااااااااااااا

باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من دیگه برم. برام دعا کنین وقتی کارنامه گرفتم و خانواده م دیدن من رو دعوا نکنن که حتما میکنن.

فعلا خدافیییییییییییظ.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 4:20  توسط طاهره  | 

سلااااااااااااااممممممممم

به دوستای گلم

خوفییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من چند مدت بود که نمیومدم

آخه مگه این امتحانات میزاره،

امتحاناتم 28

تموم میشه.

برام دعا کنین.

فعلا من میرم دیگه

خدافیییییییییییییییییظ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:18  توسط طاهره  | 

تنهایی

من در این اوج تنهایی، خواستم بورزم تا شاید در وزش بادها،

دیگران را شاد کنم؛ اما نتوانستم.

خواستم بوزم، بدوم، شاد باشم، اما نتوانستم.

گم راه، بی راه، در وسط جاده ی تنهایی مانده ام.

و کسی نیست که مرا در یابد.

فرصت من به پایان رسیده است، چشمانم دیگر سو ندارد،

همه از من دورند؛ دور، دور.

هیچ کس مرا نمی بیند و اوج مرا درک نمیکند...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:13  توسط طاهره  | 

گریه

گریه

در چشمان من طوفان غم

     دارد اما

خنده

بر لب میزنم تا کس نداند

                     راز من...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:10  توسط طاهره  | 

رد پا

میگن قلب آدم مثل یه جزیره دور افتادست اینکه کی برایه اولین بار به

 جزیره پا میزاره مهم نیست مهم اونیه که هیچ وقت جزیررو ترک نکنه.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 16:41  توسط طاهره  | 

بچه ها می خوام  یه چیزی رو بگم که شاید براتون جالب باشه،،

برای من که جالب بود.پس به پایین یه نگاه بندازین.


یک قلم و یک برگ کاغذ آماده کنید. ۱- اول از هر چیز اعداد ۱ تا ۱۱ را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی کاغذ بنویسید. ۲- سپس در جلوی ردیف (ستون) ۱ و ۲ هر عددی را که مایلید بنویسید. ۳- حال در جلوی ردیف ۳ و ردیف ۷ نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید. قرار نشد به پایین نگاه کنید! تقلب ممنوع ! ۴- نام اشخاصی را که می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای ۴، ۵ و ۶ بنویسید. ۵- در ردیفهای ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یک ترانه) ۶- اکنون نهایتا میتوانید یک آرزو کنید! و حالا کلید رمز گشایی این بازی: ۱- عددی را که در ردیف ۲ نوشته اید مشخص کننده تعداد اشخاصی است که شما باید در باره این بازی به آنها بگویید! ۲- شخصی که نامش در ردیف ۳ قید شده کسی است که شما عاشقش هستید! ۳- شخصی که نامش در ردیف ۷ قید شده کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!) ۴- شخص شماره ۴ کسی است که شما بیش از همه به او اهمیت میدهید! ۵- شخص شماره ۵ کسی است که شما را بسیار خوب می شناسد. ۶- شخصی که نامش در ردیف ۶ قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست! ۷- آهنگ قید شده در ردیف ۸ با شخص شماره ۳ تطبیق می کند (مرتبط است) ۸- آهنگ شماره ۹ آهنگی برای شخص شماره ۷ است! ۹- آهنگ شماره ۱۰ آهنگی است که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند! ۱۰- و بالاخره شماره ۱۱ آهنگی است که می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:1  توسط طاهره  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم.

بر و بچ خوفییییییییییییییییییییییییییییین؟

من وبلاگم رو تازه ساختم

منتظر نظرات خوشجل موشجلتون هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:56  توسط طاهره  | 

پرنده

                                                   دلم گرفته است

                                                   دلم گرفته است

                                             به ایوان می روم و انگشتانم را

                                         بر پوست کشیده ی شب می کشم

                                                   چراغ های رابطه تاریکند

                                         کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

                                    کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

                                      پرواز مرا به خاطر بسپار پرنده مردنی ست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:47  توسط طاهره  | 

ای کاش

ای کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم.

ای کاش می شد لرزش دستانم را در دستانت حس کنی.

ای کاش می توانستم آسمان آبی قلبم را توصیف کنم.

ای کاش می شد صدای هق هق گریه هایم را بشنوی.

ای کاش می توانستم نگاهت را در چشمانم زندانی کنم.

ای کاش می شد حرارت قلب بی قرارم را احساس کنی.

ای کاش می توانستم تو را برای همیشه داشته باشم.

ای کاش می شد تمام حرفهای عاشقانه ام را درک کنی.

ای کاش می توانستم تا آخرین نفس در کنارت باشم.

ای کاش می شد هر لحظه و هر ثانیه در کنارم باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:41  توسط طاهره  |